گاهی خودش می کشد آدم را
گاهی هم
مرگ را به تعویق اندازد
یعنی آنقدر منتظری
که دلت نمی آید بمیری ...
ه - دارایی
+
من هیچوقت بلد نبودم
جوری رفتار کنم
که هر روز بیشتر
دوستم داشته باشی:)
بلد نبودم دلتنگی ام را قایم کنم
پشت نقاب بی تفاوتی:)
هیچ وقت نشد بگویی دوستت دارم
و من در جوابت فقط بگویم:
مرسی!
همیشه ی خدا موقع دیدنت برق خوشحالی در چشم هایم حال دلم را فریاد میزد..
انگار دست دلم برای تو رو شده بود.
من،
همیشه؛
میترسیدم از نداشتنِ تو....:)
میترسیدم از اینکه
یک روزی نباشی و
من بدون تو زندگی کردن را،
یاد بگیرم؛
قبول.
من خیلی چیزها را بلد نبودم
اما دوست داشتنت را که خوب بلد بودم؛
نبودم؟..
ما را در سایت این پست رو توی وب گردی دیدم/خیلی به مذاقم خوش اومد /خوش بحال مخاطبش دنبال میکنید
برچسب: نمردن, نویسنده: بازدید: 90