دو خط موازی

خرید بک لینک
دیروز سکوت شکسته شد، هیچ چیز تازه ای نبود، فقط سکوت فرو ریخت و بعدش روشنی بود، هیچ چیزی نمی توانست روشنی را مخدوش کند حتی اینکه گفت:

به گذشته ارجاع داده بودی، خب بله... در گذشته شاید ولی حالا همه چیز طور دیگری رقم خورده است... حتی این جمله که شاید دم دیگری می توانست ویرانم کند هیچ مهم نبود.

برای من همه چیز همان طور رقم خورده بود که باید می خورد، همه چیز روشن بود، روشن تر از آفتاب وسط ظهر.این چند روز ذهنم توانسته بود سکوت کند و رهایی اتفاق افتاده بود، برای من این مهم ترین اتفاق بود.

یکی دیگر از نشانه هایش دریافت این شعر بود به طور هم زمان با ارسال پیامی از من، این هم زمانی برای من مفهوم به خصوصی دارد:


کنارم دراز کشیدەای
پیکرت بلور ِ مه گرفته
چهرەات خانهی خوابها.

بسان دو ساحل مقابل هم هستیم
شب، رودی است بین ما
انگار دو خط موازی,
و خلاء میانمان بهانەی بودنمان است.

کنارم دراز کشیدەای
در چشمهایمان رازی میدرخشد
من اینجا نیستم
به دوردستها مینگرم:
به ژرفای خالی
به گذشته، که آیینەی اکنون است
به فاصلەی میانمان
و تنهایی را میخوانم.

در سکوت، با پیکرت
و با خویش سخن میگویم.
چون موجی گمشده
خستە به سوی ساحل تو میآیم.

درآن سوی پیکرت:خلاء
رنگ باختن مرز بین هستی و نیستی
در آن سوی نگاهت:
گمراهی و
گمراهی.

تو همچون نوری
نمیتوانم بگیرمت
همچون تاریکی
نمیتوانم از تو رها شوم.

در کنارت همچون جنازەای دراز کشیدەام
همه جا در آرامش
غریبگی: عمر ِ ما
انگار شب مردەشویخانه
و سکوت: نگاهبان گورستان.

کنارم دراز کشیدەای
پیشانیات در آرامش
شکوفەی رویا گرفته است
پستانهایت در تاریکی
چون دو ستارەی سوسوزن.
نفسهایت به شب گرمی میبخشند
نگاههایت
گاه خرابم میکنند، گاه آباد
و به زمان روشنی میبخشند

چگونه از تو رها شوم؟
در حالیکه همچون دو خط موازی هستیم
و فاصلەی میانمان نشانەی بودنمان است
چگونه به تو برسم؟
در حالیکە دو ساحل مقابل هم هستیم
و رودخانەی میانمان از نور است.

رفیق صابر|ترجمه:ویدا قادی؛خالد رسولپور

این پست رو توی وب گردی دیدم/خیلی به مذاقم خوش اومد /خوش بحال مخاطبش...

ما را در سایت این پست رو توی وب گردی دیدم/خیلی به مذاقم خوش اومد /خوش بحال مخاطبش دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 94 تاريخ: جمعه 23 آذر 1397 ساعت: 22:19

صفحه بندی